آرین آرین ، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 7 روز سن داره

آرین

جشن پایان سال

رونوشت 1:جشن پایان سال آقا آرین روز جمعه از ساعت9تاساعت 14 طول کشید پسرگل ما 4تا اجرای برنامه داشت- 1- سرود ای ایران2-نقش هویج (هویجم وهویجم ،یکمی کیج وویجم،قوی وپرخاصیت دشمن هر چی عینک)3-هوای پاک( هشدار آلودگی سیگار )4-سرود بهار ودرپایان هدایا دریافت نمودند  رونوشت ٢: شب چهارشنبه سوری پشت بام خونه با همسایه ها که محمد وایلیا هم بودند وبا کاغذ یه آتیش کوچولو درست کردند واز روش می پریدند وبرای ارین جالب بود امسال برای اولین بار دوست داشت آتیش خودش درست کنه ومحمد وسایل اتیش بازی بهش داد وپرت می کردند     ...
20 فروردين 1393

تولد 4 سالگی عشقم

پسرم تولد ٤ سالگیت مبارک  انشاءالله تولد سالگیت عزیزم هدایای تولد آرین :مادرجون وسایل پزشکی خریده وپدر جون وجه نقد داد عمه آفاق بازی فکری خریده ومامان جون وجه نقد داد ریحانه هم وجه نقد داد   ...
11 فروردين 1393

سال 1393

روز ٢٨ اسفند ساعت ١٠صبح با دایی رفتیم شمال وتا ٨ماندیم وساعت ٤ صبح برگشتیم سمت تهران چون مامان یاسی باید می رفت سرکارودوباره ١٢تا ١٥ قراره برگردیم شمال  رونوشت ١: تحویل سال خونه بابا جون بودیم وبعد رفتیم خونه مادرجون اینها ١فروردین  مادرجون زنگ زد که قلعه رودخان فوشه بودند وما رفتیم پیش آنها ٢فروردین خونه عزیز رفتیم که خاله سحر آنجا بودوبعدازانجا با وحید ومهرناز وسحروسعید وعرفان ویاسر ویونس رفتیم آلیان ماهی گیری ویک ماهی کپور گرفتیم ٧فروردین ویلای عمو ناصر مسیر ماسوله روستای کلرم ٨ فروردین ییلاق ماسال با عمو امیر وعمه اکرم وعمه آفاق کهآرین با ریحانه کلی بازی کرد   ٩ فروردین: بعداز برگشتن از سفر وقتی رسیدیم خونه د...
11 فروردين 1393

سال1392سال مار

     ما مثل همیشه رفتیم شمال که درکنار خانواده باشیم چون عروسی پسر عموی مامان یاسی بود ما از ٢٧ رفتیم شمال چون ٢٨ عروسی نیما بودآرین منتظربود که بره عروسی وکلی توعروسی با آیناز وابوالفضل رقصید وموقع تحویل سال خونه باباجون بودیم وبعداز ظهررفتیم خونه مادرجون .... ما تا ٥عید شمال ماندیم چون مامان وبابا می خواستند برن سرکار ٥عید آمدیم تهران ،تهران خیلی خلوت بود خستگی سفر را داشتیم کلی استراحت کردیم دوباره ٨تا ١٥ رفتیم شمال آرین دوبارتولد گرفت روز٨منزل مادر جون وروز ٩ منزل مامان جون ...... سیزدهم عید با مادرجون اینا رفتیم ماسوله عموناصر وخانواده همسرش نیز همراه ما بودنندخیلی خوش گذشت رفتیم بعداظهرکه درکنارخانواده بابا اص...
10 فروردين 1393

برف

رونوشت ١:روز پنج شنبه بابا وآرین آمدن دنبالم که بریم رشت برای سند زدن خونه رشت ما ،خیلی هوا بهاری بود وبابا اصغر گفت هوا خیلی غیر عادی آرامش قبل از طوفان وراهی شمال شدیم وقتی به امام زاده هاشم رسیدیم دیدیم هوا سیاه شده انگار می خواهد طوفان بیاد رسیدم خونه مادرجون ومن وآرین آنجا ماندیم بابا برای شکار رفت خونه باباجون ،شب برف شروع شدوفردای آن روز امیر ساعت ١١ آمد دنبال ما رفتیم خونه باباجون وبعدالظهر رفتیم مسیر قلعه رودخان برف بازی کردیم آرین روبرف ها دراز می کشید جالب این بود که به خاطر اینکه تهران گرم بود اصلا برای آرین لباس گرم نیاورده بودیم کاپشن بچه گی های مامان یاسی را با زور پوشاندیم   روزبعد آمدیم رشت برای کار بانکی...
6 اسفند 1392

تلفن

 رونوشت ١:پسر گل ما یاد گرفته شماره بگیره وخونه مادرجون ومامان جون زنگ میزنه     رونوشت ٢:یکی از کارهای جالب آرین این بود که تصاویر بک گراند وهم رنگش راعوض میکرد وبه همکارم میگفت سیستمت اگه مشکل داره بیام درست کنم واقعا بچه های الان دنیای جالبی دارند ....... ...
16 بهمن 1392

آبله مرغون

رونوشت ١:پسر گل ما سه شنبه ٢٣/١٠/٩٢غروب سه سال نه ماهگی که از مهد آمد گفت مامان سرم وپاهام درد میکنه (کلم درد میکنه)وهمش رو سرامیک می خوابید شب تب کرد وروشکمش وپشت گوشش چند تا دانه زده بود وبردم حمام چون هیراد دوهفته قبل آبله مرغون شمال گرفته بود شک کردم که ممکن گرفته باشه ای کاش حمام نمی بردمش چون آبله مرغونش زیاد شد بچم ٤ روز چیزی نمی خورد وهمش شب تا صبح ناله میکرد وشدید هم گرفته بود وهمش می گفت جوش زدم سه روز بعد از آبله مرغون آرین دیدیم آفاق هم گرفته وبهش گفته بود اگه خارشت گرفت برو دستشویی خودتو بخارون مامانت نبینه وآرین از سه شنبه تا دوشنبه بین تعطیلات بود مهد نرفت وخانه استراحت کرد چقدر سخت بود بچم همش هندونه ولیمو شیرین می...
9 بهمن 1392

قطع شدن برق

رونوشت١:قطع شدن برق برای آرین جالب بود چون اولین بار بود که داشت تجربه می کرد پسر مامان وقتی که برق قطع شد اولین عکس العملش این بود که مامان چرا من نمی تونم ببینم، چرا نمی بینم مامانی .....     ...
9 بهمن 1392

نیمه شعبان92

رونوشت١:چون مادر جون جشن داشت ماتصمیم گرفتیم بریم شمال ساعت ١٢روز یک شنبه بابا اصغر وآقا آرین آمدند اداره دنبال من که بریم شمال وساعت ٤:٣٠دقیقه رسیدیم شمال مامان یاسی نذر داشت که تو جشن آقا آرین شکلات پخش کنه وجشن مادرجون ساعت ٦ شروع شد ووقتی مادرجون کیک راآورد آرین کلی کیف کرد وفکرمی کرد که تولدشه  با بچه ها لجبازی می کرد مخصوصا ارغوان کوچولو را خیلی اذیت کرد واسباب بازی هاشو به ارغوان نمی داد رونوشت٢:روز دوشنبه٤/٤/٩٢ موقع برگشت ما همسفر داشتیم وهمراه ما یه سنجاب ناز بود آقا آرین تا به حال سنجاب ندیده بود وسنجاب از آن خانم گرفتیم واز قزوین تا کرج سنجاب با آرین بازی کرد واین هم عکس آرین وسنجاب......   رونوشت...
6 بهمن 1392

سفر

رونوشت ١:تصمیم گرفتیم بربم  شمال که مریم وهیرادهم همسفر ما بودند توماشین هیراد وآرین کلی شیطنت کردن روز اول رفتیم خونه باباجون و آرین هیراد با هم بازی می کردند وجالب ترین صحنه بازی آنها این بود که آرین هیراد رامی فرست نان بیاره وبرای اردک همسایه نون خورد می کرد ومی ریختند ومن دیدم که اینجوری ادامه بدند مریض میشن چون توسرما همش پیش پنجره بودند وچون مامان یاسی امتحان داشت رفتیم خونه پدر جون وآنجا درس بخونم وروز بعد شنیدیم که هیراد آبله مرغون گرفته وما همش خونه مادرجون بودیم چون می ترسیدیم آرین هم بگیره روز آخر که بابا رفته بود دنبال عزیز تا بیاد تهران به خاطر ماجرای خاله فاطی دیدیم بابا زنگ زد گفت سریع آماده بشید میام بریم عمواکبر تصادف ...
6 بهمن 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آرین می باشد